
نشستم پشت میزم فکر کردمبه فاضل , گریه های امپراتور به ضد زرد اعماق وجودم به درد و زخمهایی چرک و ناجور دوباره فکر کردم بعد خوابم به یونگ و ناخوداگاه گروهیش سقوط از پله های خواب هر شب به شعر و ضربه های سخت روحیش غزل در خون شعرم نعره ای زد ولی دل چارپاره , بند بند ست سقوط از شاخه های علم حتمیس...
ادامه مطلب
تک بیت شب را به سحر وصله کنم با نخ مويش امداد رسانيد مرا خاطره هايم ... #سمانه_تيموريان @teymoorian...
ادامه مطلب
دیوانه نیستم اما ... اینروزها حسی عجیب دارم بین خودمان باشد انگار دارم از پشت آینه , تماشا میشوم ... سمانه تیموریان (آسمان)@teymoorian...
ادامه مطلب