دیده و دل

متن مرتبط با «آینه های روبرو» در سایت دیده و دل نوشته شده است

سقوط از پله های خواب هر شب

  • نیلوبلاگ

    نشستم پشت میزم فکر کردمبه فاضل , گریه های امپراتور به ضد زرد اعماق وجودم به درد و زخمهایی چرک و ناجور دوباره فکر کردم بعد خوابم به یونگ و ناخوداگاه گروهیش سقوط از پله های خواب هر شب به شعر و ضربه های سخت روحیش غزل در خون شعرم نعره ای زد ولی دل چارپاره , بند بند ست سقوط از شاخه های علم حتمیس...

    ادامه مطلب
  • خاطره هایم

  • نیلوبلاگ

    تک بیت شب را به سحر وصله کنم با نخ مويش امداد رسانيد مرا خاطره هايم ... #سمانه_تيموريان @teymoorian...

    ادامه مطلب
  • آینه

  • نیلوبلاگ

    دیوانه نیستم اما ... اینروزها حسی عجیب دارم بین خودمان باشد انگار دارم از پشت آینه , تماشا میشوم ... سمانه تیموریان (آسمان)@teymoorian...

    ادامه مطلب