دیده و دل

متن مرتبط با «شب يلدا قدم آهسته بردار» در سایت دیده و دل نوشته شده است

سقوط از پله های خواب هر شب

  • نیلوبلاگ

    نشستم پشت میزم فکر کردمبه فاضل , گریه های امپراتور به ضد زرد اعماق وجودم به درد و زخمهایی چرک و ناجور دوباره فکر کردم بعد خوابم به یونگ و ناخوداگاه گروهیش سقوط از پله های خواب هر شب به شعر و ضربه های سخت روحیش غزل در خون شعرم نعره ای زد ولی دل چارپاره , بند بند ست سقوط از شاخه های علم حتمیس...

    ادامه مطلب
  • دیشب درونم شاعری بیچاره جان میداد

  • نیلوبلاگ

    دیشب درونم شاعری بیچاره جان می داد از خون دیده این غزل را آب و نان می داد بر دوش خوابم وزنه ای از جنس یک کابوس سگهای هار باورم را استخوان می داد هی پتک میزد توی ذهنم منطقی وحشی هی نعره میزد چنگ و دندان را نشان می داد صبحی دگر شد زندگی در خواب و رویاها ای کاش میشد دست کم دستی تکان می داد یک م...

    ادامه مطلب
  • آهسته قدم بردار

  • نیلوبلاگ

    آهسته قدم بردار این خاطره بارانیست بر دوش جهان من یک کوه پریشانیست در جیب دلش امشب این شعر تبر دارد در باور پاییزیش جز مرگ مگر دارد؟ این جمعه بی مادر خمیازه کشداریست سردرد پس از شعر و پتیاره بیماریست با رفتن او در شعر دیوار مسجل شد بر کنگره های شهر آوار مسجل شد یک جمعه ی حلق آویز سرگیجه این پرگار این نقطه پایان است دیوار پس از دیوار سمانه تیموریان(آسمان)...

    ادامه مطلب
  • تو امشب هم همین جایی

  • نیلوبلاگ

    "بیا از من بگیر این حال بد را این ضررها را" تمام آنچه را دارم, غزل , رویا , اگرها را تو امشب هم همین جایی درون قاب اشعارم چرا هرگز نفهمیدی دلیل این اثر ها را؟ عجب حال عجیبی با تو دارد خواب و رویایم نمی آیی به خواب من ؟ تمامش کن سفرها را نشسته جای عکس من در این مصرع گلی تیره مشخص شد که تو هرگز نمیخوانی خبر ها را خداوند غزل هایی , یقین دارم به باورهام بزن بر ریشه جانم ,بزن زخم تبرها را #سمانه_تیموریان(آسمان)@teymoorian...

    ادامه مطلب