
از جیب شعرت میکشی بیرون هر شب برایم تکه ای رویا با حالتی غمگین و حزن آلود حک میکنی در ذهن من خود را من مطمئن هستم همین حالا با فکر من خیره به مهتابی مشغول خلق یک غزل هستی با یاد من امشب نمیخواب...
ادامه مطلب
تقدیم به ساحت مقدس ضامن آهو نشستم زیر باران توی ایوان که کج شد قامتم سمت خراسان دقیقا ساعت هشت است آقا برایت نامه ای دادم به باران دلم کرده هوای گنبدت را حرم , ایوان , سکوت ممتدت را گرفته بغض سنگینی دلم را بیا و قسمتم کن مشهدت را نشسته توی شعرم یک پرستو نم باران , سکوتی پرهیاهو بکش دستی بروی زخم هایم چه کم دارم مگر از بچه آهو نمانده توی شعرم غیر باران به جز سرما و تکرار زمستان دلم را داده ام دست تو ای باد مرا با خود ببر سمت خراسان دمادم ناله و زاری ست کارم به جز مشهد به دل شوقی ندارم سپردم دست آقایم دلم را پریشان تر از آنم که ببارم 12/5/96 +نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ...
ادامه مطلب
باران دوباره عطر تو را جار میزند این دل چرا ندیده تو را زار میزند مفهوم رعشه های غزلها فقط تویی این یاد توست تیشه به دیوار میزند محصول یک رمان عجیبست شعر من چون بوف کور , طعنه به آوار میزند این کوچه عاشقست تو را ضجه میزند اما دلت , به کوچه ی انکار میزند پشت نگاه سرد و زمستان شعر من مردی نشسته بوسه به سیگار میزند با بوسه های داغ , خودش را به گردنت این بار شاعری , به خدا دار میزند سمانه_تیموریان(آسمان) ...
ادامه مطلب
" دلتنگیم با مرگ هم پایان ندارد "1 در چنته اش دنیا به جز هذیان ندارد یک گوشه در شعرم همیشه خانه دارد اما به اعجاز غزل ایمان ندارد روکن تمام آنچه را در سینه داری لطفی دگر این قصه ی پنهان ندارد حتما برایم یک غزل باید بخوانی دیگر گریز از عشق تو امکان ندارد خم شد به زیر باد وباران برگ و بارم این کشتی طوفان زده سکان ندارد امشب پرم از آتش و حسی معطر شاعر شدم دردم دگر درمان ندارد هی کوچه کوچه خاطراتش را شمردم این قافیه راهی بجز باران ندارد سمانه تیموریان (آسمان) 1. محسن محمدی این غزل ماحاصل بداهه سرایی در جمع دوستان و اساتید عزیزم است...
ادامه مطلب