
برایت , شعر آوردم , , چرا سر در گریبانی ؟ مگر اندوه جانم را تو از چشمم نمیخوانی؟ نشستم گوشه ای تنها برایت , شعر میخوانم جهان هرگز نمیفهمد چرا امشب پریشانی درون دفتر شعرم , دوباره برف میبارد سکوت لال پای...
ادامه مطلب
... با شعر مرا بردند تا قعر شبی محزون تا سردی احساس و تا خون دل مجنون از دست دلت ای زن تا کی تب و شبگردی هرشب فوران غم دنبال چه میگردی؟ دست از سر من بردار ای بغض پراز باران ای گیجی بی پایان ای مرده ی بی سامان در بطن سیاه خود انگار مرا میخورد چشمان سیاه او تا گور مرا میبرد ای خاطر دردآلود ای هستی لاکردار این لاشه پر غم را از روی زمین بردار ای مرگ به تو دنیا دست از سر من بردار این خسته بی جان را یک گور و کفن بگذار از دست دلت ای زن دنبال چه میگردی هرشب فوران تب تا کی غم و شبگردی #سمانه_تیموریان(آسمان) @teymoorian ...
ادامه مطلب
دل غمگین من در زیر یک آوار می رقصد نظير برگ زردي که , شده سر بار مي رقصد میان رقصهایی بی هدف , شبهای تنهایی دلی که زخمها دارد به حالي زار می رقصد توهم دارم اینکه عاشقت هستم و یا بودم شبیه نئشه های اکس من بسیار می رقصد رفیقان مست پاتیلن مفاعیلن مفاعیلن یکی مثل مترسک روی یک دیوار می رقصد شبیه بوسه آخر که طعمی از جدایی داشت برای آخرین بارش چه بی انکار می رقصد به بادم دادی و رفتی ،شبيه عشق اسکارلت کتاب مارگارت میچل ، سر بازار می رقصد دلم را عاقبت بردي به تیر يک غزل اما شبیه بچه آهو با پلنگی هار می رقصد بیا با بوسه های داغ لبهای دروغینت که عشق و عاشقی...
ادامه مطلب