اتش به جانت ميزني اما هوا سرد است
از بدو خلقت نام تو درگير اين بيت ست
هر شب تن خوابت درآغوشي پر از درد ست
جنگل به جنگل نام تو باران , ولي انگار
هيزم شدن تقدير محتوم تن دارست
دل عاقبت سر را به صحراميزند، آري
عين القضاتم سرنوشتم بوسه بر دارست
آتش بزن اندام اشعار پر از زن را
خاکسترش را طعمه ارواح صحرا کن
زنجير بر احساس پر عطرش زده آنگاه
تبعيد را تقدیر دخترهای دریا کن
يک پوکه در مغز پر از امواج اين نسلست
يک غده توي ذهن خالي همين شهرست
ما نسل سانديس و لباني سردوبي ماتيک
با ما دهه شصتي، چرا آخرخدا قهرست
ما چون حقيقت مردگاني زنده در گوريم
در معرض درديم آري، خشم باروتيم
ما نسل درد و انفجار مرگ و جمعييت
ما مردمانی بی کفن دنبال تابوتيم
سمانه تیموریان (آسمان)
@teymoorian
برچسب:
نویسنده: مهدی حسینی