خرید بک لینک

" آخرین روزهای اسفند ست"

آخرین فصل قصه ی زاغست

اتفاقی قشنگ در راهست

خواب گنجشکها پر از باغست

زندگی برخلاف جریان ست

نقض قانون بوسه و آغوش

توی یخدان مغز تاکستان

خواب انگور و سار بازیگوش

هی حباب سکوت میبلعید

ماهی ی سرخ کوچک دنیا

قسمتش سین سفره ی ما بود

ذهن تنگش ولی پراز دریا

رد انگشتهای بی جانش

روی اندوه برف میلغزید

* پیرزن خسته بود و افسرده

توی چشمش بهار میرقصید

بی رمق بقچه را به هم پیچید

ترمه ای مملو از گل و سبزه

یک بغل عطر سبز کاکوتی

حس خاصی نظیر پس لرزه

قلب این شعر را پر از خود کرد

خط بطلان به روی سرما زد

روی فرش جهان غزل پاشید

پای گلدان شکوفه امضا زد

زاغکی غنچه سپیدی دید

زاغکی روی شاخه تردید

زاغکی رو به آسمان خندید

ناگهان کل قصه را فهمید

آسمان دست سرد دنیا را

توی مشتش گرفت و هی ها کرد

دامنش را تکاند و چرخی زد

کفش سوسن به پای دنیا کرد

سمانه تیموریان (آسمان)

************************

* استاد شفیعی کدکنی

برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 3:26

صفحه بندی