
وقتش رسیده است خودم را صدا کنم
در این غزل بمیرم و خود را رها کنم
باید تو را , دوباره غزل را بلد شوم
شاعر شوم , زنانه تو را مبتلا کنم
باران شوم ورق بزنم خواب کوچه را
من را دوباره با خودِ من آشنا کنم
انصاف تو کجاست , چرا بی تفاوتی؟
تا کِی به عطرِ پیرهنت اکتفا کنم ؟
پیغمبری درون وجودم عصا به دست
دستور داده بغض تو را اژدها کنم
ای مرد بینوا بغلم را رها مکن
بگذار شاعرانه به تو اقتدا کنم
سمانه تیموریان
6/2/1397
برچسب:
نویسنده: مهدی حسینی