
میبینمت در انحنای استکانی که
آنسوی میز کافه های بی نشانی که
دارم تو را می پرورم در روح تبدارم
داری مرا هل می دهی سمت جهانی که
قد می کشی در جسم بیجان غرل هایم
چون سایه های روبه مرگ بی زبانی که
از دست دادم اعتقادم را به دستانت
در من به جا مانده خدای نیمه جانی که
این حجم تنهایی برایت قابل درک است؟
پروردگاری منزوی در کهکشانی که
ای زن درونت مرده ای، از تو نمانده جز
مشتی غزل با
تکه های
استخوانی که
سمانه تیموریان (آسمان)
برچسب:
نویسنده: مهدی حسینی