خرید بک لینک

...
ضجه ميزند در من
روح سرکش يک درد
کار هر شبم شعر و
فال حافظ و برگرد

پرسه ميزند هرشب
توي خواب گيسوهات
روح خسته يک زن
توي قاب بازوهات

بى تو آ سمان تنها,
برکه اى پريشان است
حال و روز اشعارش
انهدام باران است

در میان رگهایم
خون نمی دود ، مردم
پيله اى شدم در خود
قصه ای پر از گندم

آ سمان مرا ول کرد
دل به دام او افتاد
شمس چشم پر شعرش
يک سبو بدستم داد

شعله می کشد در من
بوسه های پی در پی
آتش نفسهایش
آتشم زند تا کی ؟

سمانه تیموریان (آسمان)

برچسب: نویسنده: مهدی حسینی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 18:37

صفحه بندی