
خودت را جای من بگذار گاهی در عمق خسته ی یک غار گاهی پر از کابوس و درگیر توهم خراب و منزوی , بیزار گاهی تصور کن کن که عطر سیب هستی بپاشی روی گندمزار گاهی بخوان شعری برای لحظه هایم نظیر شعر پل اِلوار گاهی به یاد روزهای خوب کامی بگیری از لب سیگار گاهی نمیفهمم دلیل بودنت را میان لغزش خودکار گاهی تو گنجشکی, پر از شور پریدن بمان بر شانه ی دیوار گاهی نباید اینقدر هم سخت باشد خودت را جای من بگذار گاهی سمانه تیموریان (آسمان) +نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت1:1 توسطآسمان | ...
ادامه مطلب
گاهي بخواهي يا نخواهي زندگي اينست اتش به جانت ميزني اما هوا سرد است از بدو خلقت نام تو درگير اين بيت ست هر شب تن خوابت درآغوشي پر از درد ست جنگل به جنگل نام تو باران , ولي انگار هيزم شدن تقدير محتوم تن دارست دل عاقبت سر را به صحراميزند، آري عين القضاتم سرنوشتم بوسه بر دارست آتش بزن اندام اشعار پر از زن را خاکسترش را طعمه ارواح صحرا کن زنجير بر احساس پر عطرش زده آنگاه تبعيد را تقدیر دخترهای دریا کن يک پوکه در مغز پر از امواج اين نسلست يک غده توي ذهن خالي همين شهرست ما نسل سانديس و لباني سردوبي ماتيک با ما دهه شصتي، چرا آخرخدا قهرست ما چون حقي...
ادامه مطلب