
در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «باید برم جایی» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. کم مونده از غصه بمیرم منبازم نشد قسمت چرا آقا؟داری نگاهم میکنی از دوراین اربعین هم خونه ام، تنها بغضی نشسته تو گلوی شبباید بگیرم دست بارونوحس میکنم باید برم جاییاز تن در آرم رخت زندونو یک کفتر بی جا و بی خونه امبالم شکسته آسمون میخ...
ادامه مطلب
در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «گم کن خودت را ...» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دنیا خلاصه می شود گاهیدر بغض سنگینی فروخوردهدر گریه های بی امان شبآغوش خالی ی زنی مرده گاهی حواسم نیست رفتی وَدر استکانت چای می ریزمتنها شدن تقدیر شاعرهاستمن امتداد زرد پائیزم خو کرده ام با لرزش دستمبا میز و دفتر، کاغذ و...
ادامه مطلب
موضوع «پروردگاری مهربان دارم» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. پروردگاری مهربان هستیگاهی صدایم می کنی انگارمیبینمت ما بین شب بوهاحس میکنم عطر تو را بسیاروقتی نشستم گوشه ای تنهاداری نگاهم میکنی شایدبا تکه ابری ساده می باری! باران به چشمانت چه می آیدحرفی بزن چیزی بگو امشبمان...
ادامه مطلب
پروردگاری مهربان هستیگاهی صدایم می کنی انگارمیبینمت ما بین شب بوهاحس میکنم عطر تو را بسیار وقتی نشستم گوشه ای تنهاداری نگاهم میکنی شایدبا تکه ابری ساده می باری! باران به چشمانت چه می آید حرفی بزن چیزی بگو امشبمانند رعدی در دل صحرادستی بکش بر دامن رویابا تکه شعری ساده و گیرا باید ببندم چشم ها را تاشاید بگیرم دست هایت راباید بیاویزم به آغوشتبا ابتکاری تازه و زیبا خود را تصور میکنم ابرمتو برکه ای در...
ادامه مطلب
دنیا خلاصه می شود گاهیدر بغض سنگینی فروخوردهدر گریه های بی امان شبآغوش خالی ی زنی مردهگاهی حواسم نیست رفتی وَدر استکانت چای می ریزمتنها شدن تقدیر شاعرهاستمن امتداد زرد پائیزمخو کرده ام با لرزش دستم...
ادامه مطلب
کم مونده از غصه بمیرم منبازم نشد قسمت چرا آقا؟داری نگاهم میکنی از دوراین اربعین هم خونه ام، تنهابغضی نشسته تو گلوی شبباید بگیرم دست بارونوحس میکنم باید برم جاییاز تن در آرم رخت زندونویک کفتر بی ...
ادامه مطلب
برایت , شعر آوردم , , چرا سر در گریبانی ؟ مگر اندوه جانم را تو از چشمم نمیخوانی؟ نشستم گوشه ای تنها برایت , شعر میخوانم جهان هرگز نمیفهمد چرا امشب پریشانی درون دفتر شعرم , دوباره برف میبارد سکوت لال پای...
ادامه مطلب
از جیب شعرت میکشی بیرون هر شب برایم تکه ای رویا با حالتی غمگین و حزن آلود حک میکنی در ذهن من خود را من مطمئن هستم همین حالا با فکر من خیره به مهتابی مشغول خلق یک غزل هستی با یاد من امشب نمیخواب...
ادامه مطلب
خودت را جای من بگذار گاهی در عمق خسته ی یک غار گاهی پر از کابوس و درگیر توهم خراب و منزوی , بیزار گاهی تصور کن کن که عطر سیب هستی بپاشی روی گندمزار گاهی بخوان شعری برای لحظه هایم نظیر شعر پل اِلوار گاهی به یاد روزهای خوب کامی بگیری از لب سیگار گاهی نمیفهمم دلیل بودنت را میان لغزش خودکار گاهی تو گنجشکی, پر از شور پریدن بمان بر شانه ی دیوار گاهی نباید اینقدر هم سخت باشد خودت را جای من بگذار گاهی سمانه تیموریان (آسمان) +نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت1:1 توسطآسمان | ...
ادامه مطلب
تقدیم به ساحت مقدس ضامن آهو نشستم زیر باران توی ایوان که کج شد قامتم سمت خراسان دقیقا ساعت هشت است آقا برایت نامه ای دادم به باران دلم کرده هوای گنبدت را حرم , ایوان , سکوت ممتدت را گرفته بغض سنگینی دلم را بیا و قسمتم کن مشهدت را نشسته توی شعرم یک پرستو نم باران , سکوتی پرهیاهو بکش دستی بروی زخم هایم چه کم دارم مگر از بچه آهو نمانده توی شعرم غیر باران به جز سرما و تکرار زمستان دلم را داده ام دست تو ای باد مرا با خود ببر سمت خراسان دمادم ناله و زاری ست کارم به جز مشهد به دل شوقی ندارم سپردم دست آقایم دلم را پریشان تر از آنم که ببارم 12/5/96 +نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ...
ادامه مطلب
باران دوباره عطر تو را جار میزند این دل چرا ندیده تو را زار میزند مفهوم رعشه های غزلها فقط تویی این یاد توست تیشه به دیوار میزند محصول یک رمان عجیبست شعر من چون بوف کور , طعنه به آوار میزند این کوچه عاشقست تو را ضجه میزند اما دلت , به کوچه ی انکار میزند پشت نگاه سرد و زمستان شعر من مردی نشسته بوسه به سیگار میزند با بوسه های داغ , خودش را به گردنت این بار شاعری , به خدا دار میزند سمانه_تیموریان(آسمان) ...
ادامه مطلب
از خود و دنیایم طلب دارم خون سرفه های مغز خودکارم تصویر محوی روی یک دیوار شعری پر از اندوهِ بسیارم زانو زدم در عمق یخبندان قطبی ترین احساس دنیایم سرما شبیخون زد به آغوشم هرشب برایت درد می زایم یک دکمه مانده تا صعود از تو ای انجماد زیرِ پیراهن با تو و آغوشت می آمیزم ای درد عریان وجود من در پیچ و تاب روده دنیا از روی جسم دیگران رد شو فرقی ندارد چاه با چاله گاهی شبیه دیگران بد شو گاهی برایم مثل دیواری شخصی شبیه دیگران هستی تعارف ندارم ساده میگویم زخمی درون استخوان هستی زانو زدم در عمق تنهاییم سر میروم از کاسه ی دنیا از هم بدر اجزای جانم را ای شعر غمگین پر از آیا سمانه_تیموریان(آسمان)@teymoorian...
ادامه مطلب
" دلتنگیم با مرگ هم پایان ندارد "1 در چنته اش دنیا به جز هذیان ندارد یک گوشه در شعرم همیشه خانه دارد اما به اعجاز غزل ایمان ندارد روکن تمام آنچه را در سینه داری لطفی دگر این قصه ی پنهان ندارد حتما برایم یک غزل باید بخوانی دیگر گریز از عشق تو امکان ندارد خم شد به زیر باد وباران برگ و بارم این کشتی طوفان زده سکان ندارد امشب پرم از آتش و حسی معطر شاعر شدم دردم دگر درمان ندارد هی کوچه کوچه خاطراتش را شمردم این قافیه راهی بجز باران ندارد سمانه تیموریان (آسمان) 1. محسن محمدی این غزل ماحاصل بداهه سرایی در جمع دوستان و اساتید عزیزم است...
ادامه مطلب
"بعد از تو چشمم از در و دیوار میترسد"1 از این شب در من شده انبار میترسد ساعت دقیقا راس دردست و تو خاموشی من ,از منِ در خود شده آوار میترسد بعد از تو دنیایم شده مخروبه ای از شعر از مرگ و هی , تکرار و هی تکرار میترسد از تو چه پنهان بعد تو قلبم , دلم بسیار از لحن این اشعار ناهنجار میترسد عاقل شدن تصمیم چندان جالبی, نه نیست این قافیه از واژه ها اینبار میترسد ************** 1. استاد سیامک کیهانی سمانه تیموریان(آسمان)@teymoorian...
ادامه مطلب
... با شعر مرا بردند تا قعر شبی محزون تا سردی احساس و تا خون دل مجنون از دست دلت ای زن تا کی تب و شبگردی هرشب فوران غم دنبال چه میگردی؟ دست از سر من بردار ای بغض پراز باران ای گیجی بی پایان ای مرده ی بی سامان در بطن سیاه خود انگار مرا میخورد چشمان سیاه او تا گور مرا میبرد ای خاطر دردآلود ای هستی لاکردار این لاشه پر غم را از روی زمین بردار ای مرگ به تو دنیا دست از سر من بردار این خسته بی جان را یک گور و کفن بگذار از دست دلت ای زن دنبال چه میگردی هرشب فوران تب تا کی غم و شبگردی #سمانه_تیموریان(آسمان) @teymoorian ...
ادامه مطلب