پرنده ای غمگین
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
xa0خیره ماندی به آخرین شاخهخو گرفتی به کنج دنیایتشعر بی خانمان لاکردارمانده ای روی دست تنهایتxa0نیمه شب شد دوباره برگشتیبا غمی در نگاه آرامتانعکاس زنی کتک خوردهدر دو چشم سیاه آرامتxa0روبرویم نشسته ای آرامکا
انحناء
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
میبینمت در انحنای استکانی کهآنسوی میز کافه های بی نشانی کهxa0دارم تو را می پرورم درxa0 روح تبدارمداری مرا هل می دهی سمت جهانی کهxa0قد می کشی در جسم بیجان غرل هایمچون سایه های روبه مرگ بی زبانی کهxa0از دست داد
معرفی کتاب
-
تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 15:40
xa0 رز سفید جنگل سیاه xa0 یکی از رمان های پرفروش 2018 است که به همراه دوست عزیزم آنرا ترجمه و بالاخره چاپ کردیم xa0 رز سفید جنگل سیاه به رابطه احساسی و پرشور دختری آلمانی که از نازی ها جدا شده و آشنایی ا
برایت شعر آوردم
-
تاریخ: 1397/9/28 ساعت: 20:25
برایت , شعر آوردم , , چرا سر در گریبانی ؟ مگر اندوه جانم را تو از چشمم نمیخوانی؟ xa0 نشستم گوشه ای تنها برایت , شعر میخوانم جهان هرگز نمیفهمد چرا امشب پریشانی xa0 درون دفتر شعرم , دوباره برف میبارد سکوت لال پای
اندوه باران
-
تاریخ: 1397/9/28 ساعت: 20:25
xa0 xa0 از جیب شعرت میکشی بیرون هر شب برایم تکه ای رویا با حالتی غمگین و حزن آلود حک میکنی در ذهن من خود را xa0 من مطمئن هستم همین حالا با فکر من خیره به مهتابی مشغول خلق یک غزل هستی با یاد من امشب نمیخواب
بی اراده
-
تاریخ: 1397/9/28 ساعت: 20:25
امشب قلم در وصف چشمت بی اراده , ست مفهوم حرفم نازنین بسیار ساده ست xa0 من در اتاقم آسمانی ساده دارم تا آخرین ابرش به پایم ایستاده است xa0 یکبار دیگر کج شده سمتت غزلهام چشمان پرشعرت به دستم کار داده ست xa0 از
سم
-
تاریخ: 1397/9/28 ساعت: 20:25
من مدعی هستم که چشمانت سمی ترین حالات یک زهرست باید تو را در یک نفس نوشید این رسم قاجاری این شهرست xa0 باید چه می کردم به جز رفتن وقتی تمامم مملو از او شد وقتی لبالب پر شدم از درد با شاعری دست دلم رو ش
اندوه
-
تاریخ: 1397/3/31 ساعت: 15:17
دوباره سیب میچینم اگر اندوه بگذارد اگر آشوب بی حد ّ و غم این 
وقتش رسیده
-
تاریخ: 1397/3/31 ساعت: 15:17
وقتش رسیده است خودم را صدا کنم در این غزل بمیرم و خود را رها کنم
زندگی شوخی قشنگی بود
-
تاریخ: 1396/12/15 ساعت: 19:28
دستهای نحیف یک رویاپنجه ای بر دلم زد و رد شدردّ انگشتهای بغضی خیستوی آغوش پنجره مد شد عصر یک روز زرد پاییزیپا نهادی به ساحت شعرمشاعری اتفاق خوبی بودتکیه کردی به قامت شعرم چهره ات محو و اندکی مخدوشمثل گنجینه ای که مدفون استفرم موهای لخت و بی روحتعین بیدی همیشه مجنون است توی ذهنت مرا مجسم کنگرگ پیری خ...
یلدا
-
تاریخ: 1396/12/15 ساعت: 19:28
در حریری سپید می رقصی*میترائی نجیب و یلداییدر بلندای سرد شبهایمبهترین اتفاق و رویایی آخرین برگ روی یک شاخهمخملینی, سپید, چون خوابیمثل حسی رها ولی در بندعین خنده , اسیر یک قابی *آرتمیسی درون چشمانتقصد تسخیر این جهان کردهبا طلسم عروس دریایی کشتی مرگ را نشان کرده چله بستم, کنار بالینتپای هذیان داغ تبه...
سکوت پنجره
-
تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 15:41
xa0 دلم برای شما تنگ میشود گاهی بمان که بی تو جهان لنگ میشود گاهی xa0 میان من و سکوت عجیب چشمانت غبار فاصله فرسنگ میشود گاهی xa0 تو آسمان غزلهای ابری و سردی هوای خاطره بیرنگ میشود گاهی xa0 تو آیه آیه چراغی , بدون تو دنیا پر از سیاهی و نیرنگ میشود گاهی xa0 برای من که جهانم به وسعت شعرست سکوت پنجره آه...
پاییز
-
تاریخ: 1396/6/21 ساعت: 22:28
دیشب به سکوت ترد ایوان برگشت با گریه به اندوه خیابان برگشت xa0 آهسته به پشت پنجره , باران زد پاییز به خواب زرد گلدان برگشت xa0 سمانه تیموریان (آسمان) +xa0نوشته شده در xa0شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعتxa00:18  توسطxa0آسمانxa0 |xa0
چشمهات
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:11
در نگاهت آسمان آبی تر است زندگی اردیبهشتی محشر است xa0 عطر موهایت رها در دست باد عامل ویرانی یک کشور است xa0 در تو چیزی مثل شب آشفته ست بی تو مردن راه حلّیxa0بهتر است xa0 بی دلیل با دیدنت افسرده ام شاهدم شعر و شب و این دفتر است xa0 رفته از جانم قرار و خواب شب با تو حتی درد , چیزی بهتر است xa0 راستش ...
خاطرات کهنه
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:11
xa0 خاطراتی کهنه دارم با زمستان تنت با سکوت گنگ شبهای پریشان تنت xa0 مانده یادت آخرین دیدارمان را در بهار لرزش دستان من , فریاد عریان تنت xa0 گرچه بد کردی ولی "خوبم" صدایت میکنم میشود گاهی شوم در خواب مهمان تنت؟ xa0 میکشد پیراهنت شعر مرا سمت وطن می وزد عطر جنون از سوی کنعان تنت xa0 شمس تبریزی , پر ا...
خودت را جای من بگذار گاهی
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:11
خودت را جای من بگذار گاهی در عمق خسته ی یک غار گاهی xa0 پر از کابوس و درگیر توهم خراب و منزوی , بیزار گاهی xa0 تصور کن کن که عطر سیب هستی بپاشی روی گندمزار گاهی xa0 بخوان شعری برای لحظه هایم نظیر شعر پل اِلوار گاهی xa0 به یاد روزهای خوب کامی بگیری از لب سیگار گاهی xa0 نمیفهمم دلیل بودنت را میان لغزش...
برایت نامه ای دادم به باران
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:11
تقدیم به ساحت مقدس ضامن آهوxa0 xa0 نشستم زیر باران توی ایوان که کج شد قامتم سمت خراسان دقیقا ساعت هشت است آقا برایت نامه ای دادم به باران xa0 xa0 دلم کرده هوای گنبدت را حرم , ایوان , سکوت ممتدت را گرفته بغض سنگینی دلم را بیا و قسمتم کن مشهدت را xa0 نشسته توی شعرم یک پرستو نم باران , سکوتی پرهیاهو بک...
مدافع
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 7:11
نشانده روی دوشش کهکشان را رها کرده به آسانی جهان را مدافع , نام بارانی ی عشق است گرفته توی مشتش آسمان را سمانه تیموریان #محسن_حججی +xa0نوشته شده در xa0دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ساعتxa022:57xa0 توسطxa0آسمانxa0 |xa0
سهم دل من
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:26
سهم دل من از تو فقط یک هیجان استای آه از این دل که هنوزم نگران استدرد است که بر شانه آوار به دوشم"آنرا که عیان است چه حاجت به بیان است" از سوز دل و راز درونم خبری نیستهمبستر آغوش شب آواز بنان است آتش به سرم فکر تو را با غزل انداختدر پشت نگاه تو چقدر شعر جوان است یک بوسه بده از لب شیرین و اناریتگل کر
سقوط از پله های خواب هر شب
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:26
نشستم پشت میزم فکر کردمبه فاضل , گریه های امپراتور به ضد زرد اعماق وجودمxa0 به درد و زخمهایی چرک و ناجور xa0 دوباره فکر کردم بعد خوابمxa0 به یونگ و ناخوداگاه گروهیش سقوط از پله های خواب هر شب به شعر و ضربه های سخت روحیش xa0 غزل در خون شعرم نعره ای زد ولی دل چارپاره , بند بند ست سقوط از شاخه های علم ...